او
خیلی آرام و با دودلی کنارم آمد و یواشکی زیر گوشم گفت: دیشب خواب بدی دیدم و تو
هم در خوابم بودی" یک لحظه خشکم زد اما اجازه ندادم زیاد طول بکشد. دستم را
دور شانه اش انداختم و از او خواستم تا خوابش را برایم تعریف کند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
21 Oct 2008ساعت   توسط نارین محمدی
|