شب یلدا
یلدا آمد و در نهایت بی تفاوتی از كنارم گذشت. گذشت و جلو چشمانم خودش را تقدیم گستره آسمانی همیشه تاریک کرد.
می خواستم دستهایش را بگیرم و خود را آویزانش کنم تا که شاید مرا برای یک هزارم ثانیه به خانه برگرداند. به خانه ای كه تمامی کودکی ام را در آن دار زدم، دار زدند و دار زد...
یلدا! بلندترین زن سال! بلند ترین سیاهپوش سال! بلند قد ترین تنهای سال!
