تبليغاتX
ناهنجاریهای یک زن

ناهنجاریهای یک زن

زیر باران چتر می بارد

صندلیها را پر کنید
سالهاست اینجا چتری باز نشده است
سالهاست خواب مادرم را می بینم که دوان دوان
با چتری به سویم می دود
صندلیها را از وارونگی درآورید
سالهاست چتر مادرم هیچ قطره بارانی را لمس نکرده است
چترها را باز کنید
صندلیهای خالی را نگذارید زیر این بارش سختگیرانه باد کنند

سالهاست خواب مادرم را ندیده ام
زیر باران چترها را ببندید
شاید خبری ببارد.
سالهاست خواب مادرم را می بینم
که دوان دوان با چتری به سوی پسرکی غمگین می رود
اما غباری گویا سالهاست در نگاههای مادرم خود را پنهان ساخته است
چراکه لکه های گٍل را که بر شیشه های پنجره ام می خورد
بوی مادرم را می دهند که گویا در گل مانده است.

19/7/2008


+ نوشته شده در  16 Feb 2009ساعت   توسط نارین محمدی  |