تبليغاتX
ناهنجاریهای یک زن - «نگرش زن به خود در ترازوی نقد»

ناهنجاریهای یک زن

«نگرش زن به خود در ترازوی نقد»

بر کسی پوشیده نیست که زنان جامعه ما،به طورنسبی با نگاهی تبعیض گونه مواجه بوده اند.ریشه این تفکر درعمق تاریخ لولیده واقتصاد وعقیده برتنومندی آن افزوده اند.به همین دلیل شکافتن وتحلیل آن به وقت وفراغت زیاد نیاز دارد که از توان مقاله ای چند دقیقه ای خارج است لذا قصد بنده دراین مقاله نگاهی است جدی ودرونی به وضعیت زنان تلاش بر این است که«نگاه زنان به خود»مورد نقد قرار گیرد ومشکل آن با دیدگاهی درونی و نه بیرونی ومحیطی تحلیل شود منظورازبکاربردن لفظ جدی،گریزازتقدیس، تظلم نمایی،لالایی ویامسلح شدن به سلاح عوامفریبانه تحقیر وطعنه است. به قول برتراندراسل«رویکرد درست نه رویکرد تقدس است نع رویکرد تحقیر. بلکه همدلی انتقادی است»1

متد تحلیل در دو مقوله جدا،اما به هم پیوسته ارائه خواهد شد

الف: نگاه زن منطقه به خود

ب: روش وابزارهای رسیدن به خواست وهدف

الف: نگاه زن به خود

متاسفانه کاویدن وضعیت روانی- رفتاری زنان،کاوشگر را به این نتیجه ناگوارمی رساند که اکثر قریب به اتفاق زنان منطقه با نگاهی«کم ارزش»به خود می نگرند.هر چند شاید در جدل های ظاهری به دفاع از خود پرداخته ومخالف این نظر باشند،اما با استفاده از روش های مدرن تحقیق،عینیت آن آشکارمیشود.شاید عواملی چند دست به دست هم داده واین تفکررا درحافظه ناخود آگاه وی جای داده وهم چون هنجاری،درونی کرده باشند.تفکری که زن را درمقایسه با جنس مخالف از جایگاه- توان- حقوق- ارزشواهمیت کمتری برخوردار کرده وشاید پناه بردن به ابزار«عاطفه- گذشت وخوبی»روشی برای جبران یا پنهان نمودن این اندیشه باشد.

درهمین راستا کاوش میدانی به عمل آمده که جهت اطلاع نتیجه آن به اطلاع می رسد*1: درپاسخ به این سوال که اگر مرگ یکی از شما«خواهروبرادر»حتمی ومقدرباشد،دوست دارید کدام یک از شما زنده بماند؟

25خواهر وبرادردرگروه سنی25-18سال وبا شرایط اجتماعی وتحصیلات متفاوت به این پرسش پاسخ داده اند به طوری که21 نفرازدختران زنده ماندن برادرو4 نفر زنده ماندن هردورا خواسته اند.درحالیکه ازمیان 25 پسر23 نفر زنده ماندن خود و2 نفر زنده ماندن ویا مرگ هردو راپسندیده اند.

همان سوال ازده پدر ومادرباشرایط اجتماعی متفاوت پرسیده شدکه7 نفرازمادران زنده ماندن پسر و3 نفر زنده ماندن هردو را پسندیدند. درحالیکه 5 نفرازپدران زنده ماندن پسرو5 نفرزنده ماندن هردو را انتخاب می کردند.

سوال دیگری از10خواهر وبرادر جوان جویای کار با تحصیلات نزدیک به هم پرسیده شد که اگر قرار باشد به یکی ازشما کاربدهند کدامیک دراولویت هستید.

9 نفرازدختران برادررا دراولویت می دیدند. درحالیکه کل پسران خود را مستحق می دیدند.

همین سوال از پدرومادرآنان پرسیده شدکه وضعیت بازهم تغییری نکرد واکثریت قریب به اتفاق پدران ومادران پسررا دراولویت شاغل شدن می دیدند.

هرچند براهل فن پوشیده نیست که این تفکر نه ذاتی است نه فطری بلکه اکتسابی وآموختنی است ومی توان خانواده وجامعه را مسئول آن دانست. امامگرنه اینکه نیمی از آن جامعه که مسئول تربیت بوده اند زنان اند؟!

هانری پاستالوزی متفکر وبانی روانشناسی درآموزش پرورش می گوید:«صدها انسان اگرازبین می روند برای آن است که کس نیست آنان را به ارزش خود آگاه کند».

دقت دراین جمله جایگاه احساس ارزشمندی انسان درزندگی فردی واجتماعی را نمایان می سازد. زیرا احساس ارزشمندی اعتماد به نفس- رفتاری معتدل- قائل شدن ازرش برای دیگران- امیدواری- تلاش- زدودن توهم وترس از خود وبخصوص ترس از آینده را به دنبال دارد وموجب خوشبختی فرد درزندگی می شود.

نباید فراموش کنیم که جامعه وبخصوص روش وسیستم تعلیم وتربیت غیررسمی ورسمی،در نوع نگاه به خود تاثیر جدی دارند. ویرجینیاستیر درکتاب آدم سازی در همین رابطه می گوید:«احساس ارزشمندی فقط درمحیطی می تواند شکوفا شود که درآن محیط به تفاوت های فردی ارزش داده شود،اشتباهات اغماض شوند،تبادل نظرجریان یابد،قوانین قابل انعطاف باشند وغیره»2

این گفته،جمله مشهور سیمون دبوارمتفکروادیب تعهدگرا را به یاد می آورد که می گوید:«بشر دایره ای نیست که شعاع هایش همیشه به هم برابر باشند»3

در همین راستا باید اذعان کنیم که زن باید باور کند که:

1- او هم انسان است با تمام خصوصیات انسانی.تفاوت او با دیگران تفاوتی است فردی که بسیار طبیعی وبدیهی است.

2- زن فردی است دارای ارزش وجایگاه خاص خود. واین محقق نمی شود که مگر اینکه چنان جایگاهی برای دیگران قائل باشد.

3- زن همچون«فرد»دارای حقوق وتکالیف است که خواست آن وعمل به این نشانه رشد فردی ومدنی اوست.

4- زن فردی دارای استعداد بالقوه خاص. که برای شکوفایی آن تلاش کند.

5- توهم تفاوت جنسی درابعاد ویرانگر ومخرب توشه تلخ تاریخ است اماجبری وغیرقابل تغییر نیست.

6- زنان باید همراه با لالایی این اندیشه بزرگ را به پسران ودختران خود منتقل واین تفکررا دروجود آنان درونی کنند. زیراپایه ریزی شخصیت انسان دردامان مادرصورت می گیرد.

ب:ابزار وروش های رسیدن به خواست وهدف

ویرجینیا ستیر،صاحب کتاب آدم سازی وصاحب نظردرتعلیم وتربیت،روش های رسیدن به خواست وهدف رابه سه دسته تقسیم می کند:

1- روش استدلال علمی وجدی 

2- بحث وجدل طبیعی ومنطقی

3- ابزارهای قهر آمیز

انسان آنگاه که خود درحصار جمعی دید چاره ای نداشت جزآنکه درعین تلاش جهت حفظ هویت وشخصیت فردی بخشی از خواست ومنافع خود رادر این راه فدا نماید تا به زندگی آرام ومسالمت آمیز خود ادامه داده ودرجمع پذیرفته شود. نبرد طبیعی وگاها"غیرطبیعی درراستای حفظ منافع وتحمیل اراده از یک طرف ومقاومت هم نوعان ازسوی دیگرمنجر به برخورد ونهایتا"به کارگیری ازابزارهای انتخابی میشده است. این حالت مسیر خود راهم درخانواده وهم دراجتماع می پیمود تا نهایتا"منجربه روش وهنجاراجتماع پسند میشد. اما فرد درهرحالت مجهز به شرایط مسلح به ابزارهای کارآمد رسیدن به هدف میشد- فرهنگ- جامعه ونوع تربیت درچگونگی روش وابزارها موثر بوده اند.جامعه ای هم چون یونان باستان با جامعه ای مثل استرالیا ویا سودان وبین النهرین تفاوت هایی داشته اند که حاصل اجتماع وفرهنگ خاص آنها بوده است. اما دردرون جوامع هم نوع شخصیت- میزان تحصیلات وآگاهی اجتماعی- تعادل دررفتارواندیشه- باز بودن دریچه های اطمینان واعتماد- امید به آینده واحساس تعلق اجتماعی و... عواملی هستند که درانتخاب نوع روش وابزاررسیدن به هدف موثر هستند.

متاسفانه نوع این روش وابزارها درجوامع سنتی وغیرمدنی وبه نسبت درجامعه خود ما،بیشتر قهرآمیزوخشن می باشدودرحالت عادی بیشتر ازبحث وجدل طبیعی- سنتی وعادی استفاده می شود. درحالی که درجوامع مدرن ازاستدلال عقلانی- علمی ومدنی(قانونی) استفاده می کنند.

هرچند دروضعیت نسبی،زنان منطقه بیشترازمردان،درموقعیت خاص ومشکل آفرین به ابزارهای قهرآمیز پناه می برند روش های هم چون: غُرزدن- لج کردن- دعواومرافعه- اذیت کردن-دشنام کردن- نفرین کردن- طلب کردن آمرانه ویا مظلومانه- گریه کردن وغیره ابزارهای معمولی زنان منظقه به منظور دست یابی به هدف ورسیدن به خواست هستند.گاها"مشاهده میشود که این روش ها به حدی خشن میشوند که درحد خودکشی وخود آزاری ظهورمی کنند.*2

شاید هنوز زنان منظقه به مرحله ای از رشد مدنی نرسیده اند که به ابزار استدلال علمی وعقلی مجهز شوند ویا اینکه میدانی از سوی جنس غالب برای آنها مهیا نشده است که درهرصورت کم کاری خود زنان قابل اغماض نیست. گو اینکه زنان درفکر برداشت رایگان محصول درجامعه پیچیده امروز هستند ویا اینکه تلاش آنان درحد برداشت گندم نبوده وآنها با کاشت کاه هم به کاه وهم به گندم نمی رسند ورنج خود را بر باد رفته می یابند. به قول دکارت:«برای به دست آوردن کاه باید گندم کاشت آن کس که گندم بکارد هم به کاه وهم به گندم می رسند درحالی که زارع کاه نه به گندم و نه به کاه نمی رسد»

زنان منطقه به دلیل شرایط بسته اجتماعی هنوزروش های مقاومت علمی واصولی را نیاموخته وبه کارنمی گیرند. به همین دلیل دست وپا زدن های آنها درنهایت نوعی فنا شدن ومنجر به نتیجه ای ناعادلانه می شود در حالیکه باید درعین اعتقاد به فناپذیری،مقاومت کنان سرنوشتی عادلانه را جویا باشیم.همان گونه که سناتکور،ادیب فرانسوی قرن نوزدهم می گوید:انسان فنا پذیر است شاید چنین باشد وبگذارید مقاومت کنان فنا شویم واگرنابودی درانتظارماست سرنوشت عادلانه را مهیا کنیم.4

متاسفانه درراستای رسیدن به خوشبختی حتی مادران هم اطاعت محض دختران را خواستارند واین اطاعت محض را نشانه اخلاق- عاقل بودن وادب تعریف کرده ونزد دختروپسردرونیش می کنند. غافل اراینکه همانطور که برتراند راسل میگوید: اطاعت محض کودک را یا بردبار بار می آورد یا شورشی اما خانواده به عنوان اولین مرکز آموزشی وبسیار پر اهمیت،آموزش اطلاعات را به دختران در سرلوحه برنامه خود دارد واین به روشی عادی وروزمره درآمده وزبانزد است همین جاست که اطاعت کردن دختردرطول زندگی به روشی عادی ومعمولی درآمده وپذیرفته می شود .به قول فروم«ما اطاعت می کنیم چون عادت کرده ایم»5.

 

  به همین دلیل است که زنان تبدیل به انبوهی انسان برده صفت می شوند ودر عین رضایت ازوضعیت به جنس مخالف میدان خودکامگی وبهره کشی می دهند به قول این گفته مشهور«خودکامه وجود ندارد تنها بردگان وجود دارند».

مجموعه عوامل ذکر شده وعوامل دیگری دست به دست هم داده زن را طوری تربیت می کنند که زن خود را فراموش کرده وسرنوشت خود رابه دست دیگران می سپارد وبا نسبت دادن ریشه های صفت خویش به دیگران منتظر اقدام آنان در جهت خوشبخت نمودنش باشد شاید شما هم باعروس خانم های جوان زیادی آشنا باشید که درصحبت ها وآرزوهای خویش از داماد انتظار دارند آنان را خوشبخت نماید. حتی خانواده عروس وبخصوص مادراوبه دفعات این توقع وانتظاررا به داماد گوشزد می کند.ویا جامعه به زنان طلاق گرفته طوری می نگرد که گویا شوهر با طلاق دادن اوبدبختش کرده است. این موارد به طوری جدی بیانگر تفکری است که زن رافردی هم سنگ مرد قرار نداده وهمان ضعیفه توصیفش می کند.درحالی که زن باید،فردی مستقل،دارای اختیار واراده ومسلط برسرنوشت خویش توصیف شود.مصطفی رحیمی در کتاب تراژدی قدرت،در همین زمینه می گوید:«خود را فراموش کردن ودرهرکاری دست قدرت دیگری را دیدن،دلیل تنبلی ذهن وبازگشت به وضع بدوی است». جامعه بدوی است که هرچیزی را که اندک مشکلی برایش ایجاد کند به ارواح شریره وشیاطین منسوب می دارد.6

آیا جامعه ما هنوزدرچنان وضعیتی است یا حافظه ناخود آگاهمان هنوز تحط تسلط آن تفکر بدوی است؟واگرچنین است راه خروج کدام باید باشد؟

آری،زن باید به عنوان یک فرد،قبل ازهرکس خود کاوشگرمشکلاتش باشد وردراستای ریشه یابی این معضل یقینا" باید ازخود شروع کرده وخویش را نقد نماید.نه اینکه با نسبت دادن همه چیز به جنس مخالف،از زیربار مسئولیت شانه خالی کرده وچشم به را ظهور قهرمانی رستم گونه باشد تا اورا به بهشت سعادت رهنمون کند. دنیای امروز به طور جدی تسلیم عزم واراده جمعی – حرکت وآگاهی است وازانقیاد قهرمانان رستم گونه رها شده است. ما باید این گفته برتون برشت،نمایش نامه نویس آلمانی را مد نظر داشته باشیم که می گوید:«وای بر ملتی که نیاز به قهرمان دارد».

اجازبدهید که درپایان گفتار به آغازآن بازگشته ومجددا" اظهارنمایم که: اینکه زنان جامعه ما بامشکلات مواجه اند برکسی پوشیده نیست. ومتذکر شوم تا زنان جامعه به سعادت نرسند جامعه روی سعادت نخواهد دید. واین مهم با لالایی وتراژدی نامه نویسی وتظلم نمایی حاصل نخواهد شد. عزمی استوار،نقد جدی ونهایتا"وانقلابی شدردرون می طلبد.زیرا به قول جرج اورول«تا یک تغییر اساسی ومعنوی دردلها به وقوع نپیوندد همه انقلاب ها به انحراف کشیده می شوند»7

 

منابع ومآخذ

__________  

1- مردم شناسی. نوشته سایمون کولمن وهلن واتسون. ترجمه محسن ثلاثی ص110

2- آدم سازی: ویرجینیا ستیر.ترجمه بهروزبیرشک

3- تراژدی قدرت... مصطفی رحیمی ص109

4- درد جاودانگی... ترجمه بهاءالدین خرمشاهی

5- گریزازآزادی     فروم ص197

6- تراژدی قدرت... مصطفی رحیمی ص44

7- تراژدی قدرت... مصطفی رحیمی ص109

 

+ نوشته شده در  7 Dec 2006ساعت   توسط نارین محمدی  |